شرکت ماشین آلات راهسازی و ساختمان هیدرواطلس
بیابید

مقالات

نو آوری از کجا آغاز می شود؟

کیارش احمدپور  ۱۳۹۶/۱۱/۰۴

این روزها در مورد کلمه نوآوری و نو آور بودن زیاد صحبت می شود و یا می گویند که اگر می خواهید در بازار کسب و کار موفق باشید باید نوآور باشید، باید با دیگران فرق داشته باشید، واقعا معانی جملات بالا چیست؟ آیا نوآوری یک تکنیک است؟ آیا نو آوری حاصل تجربه است؟ در این مقاله اینجانب به مراحل خلق این مسأله اشاره خواهم کرد. چگونه باید متمایز بود؟ چگونه می توان نسبت به دیگران از یک دید وسیعتر برخوردار بود؟

جهت متمایز بودن باید پنج مرحله را پشت سرگذاشت. این پنج مراحله را تمامی مدیران موفق جهان بدون استثنا طی کرده اند در ادامه به اختصار هرکدام را توضیح خواهم داد. جهت درک بیشتر هر مرحله بایک مثال یکسان خدمتتان توضیح می دهم.

مرحله اول: در این مرحله نمی دانید که چه چیز را نمیدانید! یک کودک شش ساله را در نظر بگیرید او نمیداند که رانندگی چیست و روزی جز نیازهای او خواهد بود. دایره اطلاعاتی او محدود است و نمی داند که چیز را نمی داند.

مرحله دوم: در این مرحله می دانید که چه چیز را نمیدانید! فرض کنیم همان کودک دوران نوجوانی خود را در سن 15 سالگی تجربه می کند او می داند که رانندگی کردن را بلد نیست، در این مرحله دایره اطلاعاتی فرد تکمیل تر شده است و او آهسته آهسته از نیازهای خود اطلاع پیدا می کند.  ولی می داند که در مورد آن اطلاعات و مهارت ندارد و باید به دنبال کسب آن باشد که به مرحله بعدی ورود پیدا می کند.

مرحله سوم: در این مرحله می دانید  و مهارت نیز پیدا کرده اید! نوجوان 18 ساله را در نظر بگیرید که نیاز او رانندگی کردن بود و تا چند سال پیش این مهارت را نداشت حال دارای مهارت شده و با گذراندن کلاسها و اموزشهای لازم مهارت لازم را کسب کرده است.

مرحله چهارم: در این مرحله مهارت دارید اما بدون دانستن! این مرحله مهمترین مرحله می باشد، آن نوجوان الان در سن 30 سالگی می باشد و صبح که می خواهد به محل کار خود برود سوار ماشین می شود و رانندگی می کند اگر از او بپرسید در راه چند چراغ قرمز و یا چند بار دنده عوض کرده او نمیداند چون دیگر مهارتی دارد که به آن توجه نمی کند و بعنوان یک عادت برای او شده است. در این مرحله است که شخص در چهارچوب ساخته شده گیر می افتد و امکان رفتن به مرحله بعد را ندارد.

مدیران بزرگ هم این علم را دارند که در این مرحله به دام نیافتند. دانستن اینکه در این مرحله شما گرفتار شده اید پایه و اساس کار آفرینی است.

مرحله پنجم: شما آگاه و هوشیارید و می دانید چه مهارتهایی دارید و در جهت ارتقا ء و مهارت خود و یا استفاده از آن به فکر فرو می روید! سعی می کنید از مهارت خود به گونه ای استفاده کنید که دیگران استفاده نکرد ه اند.

در این مرحله راننده هر روز یک مسیر جدید جهت رفتن به شرکت انتخاب می کند و سنت شکنی می کند سعی می کند مسیر کوتاه تر را انتخاب کند و یا حتی مسیر جدید که برای او مزایای دیگری دارد انتخاب کند.

شاید داستان فیل های بزرگ که با طنابی نازک پای آنها را به چوبی کوچک را بسته اند شنیده باشید. اما خالی از لطف نیست که مسئله را باهم یکبار دیگر مرور کنیم. فیل ها در زمان بچگی جهت تربیت و کنترل پاهایشان را با طناب به یک چوب که در زمین فرو رفته می بندند. بچه فیل هر دفعه که می خواهد آزادی را امتحان کند می بیند که پای او توسط طنابی به زمین بسته شده. چند بار امتحان می کند و مرور زمان به او می گوید که تلاش نکن چون پای تو بسته شده است. فیل تا آخر عمر در چهار چوب تعریف شده گیر می کند و با  اینکه دوران بچگی را پشت سر گذاشته و دارای قدرت شده ولی آن طناب کوچک هنوز در ذهن او مانع آزادی است و برای آزادی خود دیگر تلاش نمی کندو محدودیت را درون خود بوجود آورده. به یاد داشته باشیم که محدودیت در درون ماست نه در دنیای بیرون. مرحله چهارم دقیقا همین مسأله را مطرح می کند. شما از بچگی شروع به تحصیل و کسب علم و مهارت می کنید، در سنین بالاتر بعد از کسب مهارت دیگر به دنبال استفاده های جدید از مهارت خود نمی رویم. مدیران بزرگ این مرحله را پشت سر می گذارند و سعی می کنند ازمهارت خود در جهت خلق تجربه و یا محصول و یا .. جدید استفاده  کنند. آنها وارد مرحله پنجم می شود یعنی آگاه و هوشیارانه و می دانند که چه چیز را تا چه اندازه می دانند و در فکر استفاده بیشتر از دانسته های خود می باشند. این حس وقتی بوجود می آید باعث خلق می شود باعث نو آوری می شود در دنیای اطرافمان اگر کمی دقت کنیم می بینیم که مدیران بزرگ همگی درمرحله پنجم بوده که موفق شده اند. 

در روزگاران قدیم آهنگری یکی از شغل های اصلی در شهرها بود که تعداد زیادی شاغل در این قسمت بودند. درآن روزها کوبیدن نعل اسب یکی از خدمات آهنگران بود. چرا فقط یک آهنگر در آلمان به پای اسبی که ایستاده و خاک را می کند نگاه می کند و از دیدن آن ایده جهت ساخت بیل های مکانیکی می گیرد؟ این شخصی کسی جز آقای وایهازن بنیانگذار کارخانجات اطلس آلمان نمی باشد؟ اگر مراحل بالا را در مورد این شخص بررسی کنید می بینید که او مرحله چهارم را پشت سر گذاشت و وارد مرحله پنجم شد. این همان معنی نوآوری است.


برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.